|
|
|
|
|
سلام/////////////////// بچه ها من یه پست دیدم تو وبلاگ یکی از بچه ها بد جوری جیگرمو آتیش زد البت این وبلاگ وبلاگی نیست جز عشق خفن ، وبلاگ مشترک داداش وحید وبا همدستی هنگامه خانوم نوشته بود حالا باز روحیه مردانگی من بهم اجازه نداد که اینو نوشته رو بخونم و در مقابلش ساکت بمونم پس پریسا خانوم و همه خانومای زد پسر اینو بخونین و با نوشته خودتون بند به بند مقایسه کنین یه دختر خوب اصلا" بفکر گرفتن گواهی نامه نمی افته چون می دونه با این کارش هیچ موجود زنده ای در اما نیست یه دختر خوب اصلا" جوک نمی گه چون می دونه اگه بگه این قد بی مزس که هیچ کی بهش نمی خنده یه دختر خوب اصلا" تو اینترنت کاری نداره یه دختر خوب به هیچ جا تک زنگ نمی زنه یه دختر خوب عکس گلزارو و لئوناردو دیکاپریو رو قاب نمی کنه بزنه تو اطاقش یه دختر خوب پشت چراغ قرمز آرایشش رو درست نمی کنه یه دختر خوب اصلا" نمی دونه یاهو مسنجر چی هست یه دختر خوب تو کلاس ردیف اول میشینه یه دختر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بو سیگار مور نمیده یه دختر خوب پای تلفن از کلمات : "میام" و" خونتون" استفاده نمی کنه یه دختر خوب وقتی میاد خونه دیپرس نیست یه دختر خوب وقتی کسی داره از عرض خیابون عبور می کنه حول نمی کنه بجا اینکه پاشو بزاره رو ترمز گازو فشار بده یه دختر خوب هیچ وقت با یه پسر تو رانندگی کل کل نمی کنه چون میدونه آخرش میره تو باقالیا یه دختر خوب وقتی داداشش ماشین باباشونو میگیره از حسودی هی زیر آب داداشه رو پیش بابا نمی زنه یه دختر خوب وقتی تصادف می کنه نمیره رو بولوار نمی شینه های های گریه کنه یه دختر خوب هر روز بعد از کلاس به بهانه خرید کردن تو خیابونا الاف نمیشه یه دختر خوب با دیدن یه پسر خوش تیپ ومایه دار خودش براش لوس نمی کنه یه دختر خوب چادر سر می کنه و چادرشو لخ لخ رو زمین نمی کشه یه دختر خوب به اصلا" پسر همسایه شونو تا حالا ندیده یه دختر خوب با توجه به این که میدونه همسایشون آش نذری داره و ممکنه پسر همسایه آشو براشون بیاره درو باز نمی کنه یه دختر خوب تو دشستشویی جلو آینه بیشتر از بیست ثانیه ایست نمیکنه یه دختر خوب تو حموم پنج ساعت نمیشینه با موکن برقی موهای پاشو بزنه یه دختر خوب هی پسری رو که دوسش داره رو مجبور نمی کنه بیاد خواستگاریش یه دختر خوب با دخترایی که دوست پسر دارن معاشرت نمی کنه
یه دختر خوب بجا اینکه بره پولشو بده آرایشگاه و ریملو ماتیک بخره میره پولشو میده باباش براش جهیزیه بخره یه دختر خوب هم همیشه به اسم خود افتخار میکنه و به هرکس که می رسد نمی گه که بجای سکینه و کلثوم به او پریسا یه دختر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و پیراهن صورتی داداششو تبد یل به مانتو نمی کند یه دختر خوب خودشو با چیپس و پفک سیر میکنه واصلا" غذا نمی خوره یه دختر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی ازقبیل ماشین از خانوده نمی کند یه دختر خوب وقتی با نامزدش بیرون میره به پسرای مردم چشمو ابرو نشون نمی ده یه دختر خوب برا حفظ حقوق خود در میادین شهر دست به تجمعات فیمینیستی نمی زند یه دختر خوب با دخترای بی ادبی که فهش بدتر از بی شعور و احمق یاد دارن معاشرت نمی کند یه دختر خوب هیچ وقت با تلفن بیشتر از سه ساعت مداوم صحبت نمی کند (( تازه این خوبشونه که کمتر از سه ساعته وای به حال .....)) یه دختر خوب هیچ وقت تلفن caller ID داری رو که باباش تازه خریده رو اشتباهن به برق نمی زنه یه دختر خوب برا بیرون رفتن از خونه سه ساعت خودش بتونه کاری و نقاشی نمی کنه یه دختر خوب هیچ وقت در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و با پسرای فامیل کل رقصیدن نمی زاره .
یه دختر خوب برا جلوگیری از چاق شدن هیچ گونه نوشیدنی مجاز وغیرمجاز را بدون نسخه پزشک تغذیه استعمال نمی کند یه دختر خوب هیچ وقت بدون چادر گل گلی ایی که مامان بزرگش برا جشن تکلیف نه سالگیش خریده در انزار عمومی ظاهر نمی شه یه دختر خوب هیچ وقت سوار ماشین مردای زیر 85 سال نمی شه با این وجود هیچ دخترخوبی نه تنها تا بحال مشاهده نشده مطئنا" در آینده هم مشاهده نخواهد شد باز بابا پسرا اگه تا حالا مشاهده نشدن یه امید دارن که بعدا" مشاهده بشن ولی دخترای بیچاره چی .....؟ ... آخی طفلکیا خوب اینم جواب خانومایی که اومدن برا پسرا حرف در آوردن پس چی ما پسرا کم الکی که نیستیم شوما بیاین هر حرفی دلتون خواست بزنین مام ساکت بشینیم پسرا دیگه خودتون بترکونین دیگه دوستون دارم اسیدی فعلا" ......................بابای |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 18:14 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام /////////// اول یه چی بگم که همین الانم کلی دیر شده با چند روز تاخیر می خوام روز مادرو می دونم دیر شده ولی خوب بقول یارو ماهی رو هر وقت از آب بگیری زندست چه خبر ؟ خوبید ؟ می گما فکر کردین من ازاون بادهام که با این بیدا بلرزم نه عزیزم من از اونیم که تو فک می کنی سر سخت ترم چی فکر می کنین خیال کردین اگه نظر ندین من در اینجا رو تخته می کنم من از این حرفا پررو ترم (( گفتم پررو یاد یه نفر اوفتادم همیشه بهم می گفت خیلی پر روئی ولی در صورتی اصلا" این جوری نبود بهر حال دلم برا پررو گفتناش تنگیده آقا ترم تابستون گرفتم تپل بابا ما تو خونمون پول نداریم کولر روشن کنیم از گرما هل هل میزنیم ولی صبح از خواب پا می شم میرم دانشگاه مثه این ندید بدیدا صاف زیر کولر می شینم آخ حال می ده آخ حال می ده که نگو اصلا" نمیدونم چی جوریه دلم می خواد استاد همش بدرسه خلاصه جاتون خالی کلی حال می کنیم آقا دو سه روز پیش بود رفتم تلفن بزنم چشمام یه چیز جالبی دید
جون داداش اینو که دیدم تا یه ساعت داشتم می خندیدم به دو علت : یکی خود این نوشته یکیم به دلیل دیگه که الان می گم فعلا" علت خندمو ببینین
نمی دونم اینو کی نوشته چون چن روز پیش خونمون مهمون بود ولی هر کی نوشته احتمالا" قصد جون منو داشته بچه حرف گوش کنیم اونم اینو می دونسته ولی آی خانوم یا آقایی که می خواستی منو بکشی مگه نمی دونستی که من خودم برقم بجون خودم فرو کردم ولی عزیزم این پریز برق از یه سال پیش فازش قطع بود اومدم تو لاگم گفتم که بیشتر تر زایع بشی بچه ها ببینین همه قصد جون منو کردن پس اگه یه موقع دیدین که این وبلاگ بروز نمیشه فکر نکنین که من کم آوردم نظر ندادین من این لاگو بروز نمی کنم بدونین که منو مورد عملیات تروریستی قرار دادن این مشکلا زیر سر این آمریکای نامرده اگه رفتم تو یادم کن
در این دنیا اگر می خوای خوشحالم کنی فقط یه ماچم کن دوستون دارم اسیدی فعلا" ............................ بابای |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 12:8 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ////
بعلت ندادن نظر از طرف شوما این وبلاگ حالا حالا ها آپ نمیشه
دیگه دوستون ندارم اسیدی
فعلا"........................... بابای |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 1:38 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ////////////// همنوجور که گفتم دوباره اومدم اومدم که با دوستای گلم با شم خوب امتحانا که تموم شد بعضی دوستام که کنکور دارن دیگه تو این هفته اونام تموم میشن (( هم خودشون هم امتحاناشون )) آقا همه در باره جام جهانی و تیم ملی ایران حرف زدن (( فهش دادن)) بجز من بابا منم ایرانیم منم میخوام حرف بزنم اوهوم اوهوم ببخشید البته این سه نفرفقط مقصر نبودن کسای دیگه هم بودن ولی این سه نفر رو من از همون اول قبول نداشتم حالا یکی میگه علی دائی بازیکن بزرگیه برا تیم ما 109 گل زده .... رکورد پوشکاشو شکسته ننه مارپلم که بود می تونس این کارو بکنه چون علی خان 10 سال تو همه بازیا 90 دقیقیه بازی کرد (( بجز 4 یا 5 تا بازی که مصدوم بود و یه بازی که باباش فوت شده بود)) (( نمدونم چی جوریم بود که اصلا" مصدوم نمی شد؟ نصف گلهاشو که از رو نقطه پنالتی زده توپ اومده خورده به پاشو رفته تو گل بازم بگین علی دائی خوبه .... این علی دائی رو که من خودم از اون روزی که فهمیدم فوتبال چیه بازیاشو دیدم گفتم بازیکن نیست دیگه این دو سال آخر وقتی بازیا ایرانو میدیدم از خنده دلم درد می گرفت از اون طرف ابرام بیپ پا سوتی می داد از این طرف علی دائی ...... از بازیکنا که بگذریم میرسیم به برانکووییچ این آقا به خودش یه زحمت نداد تو اون یه سالی که دستیار بودو 4سالی که مربی بود یه زبان فارسی رو یاد بگیره از زبان فارسی یه ایشالله با یه مرسی یاد داشت که هیچ کدومشون تازه فارسی نبودن دیگه مربی گریشم بخوره تو سرش تعویض هاشو پیش بینی کرد و دلیل اونا رو هم نمیشه حتی حدس زد خوب اینا دیگه بحث کردن نداره ولی وقتی من بازی پرتغالودیدم وقتی که رونالدو مصدوم شد و از زمین رفت بیرون یا بکهام که همین بلا سرش اومد داشت گریه میکرد که تیمش هنوز نتیجه نگرفته و اون از زمین اومده بیرون و برا تیمش نتونسته کاری کنه واقعا" برا خودم متاسف شدم بازیکنای ایران برا باختن یه ذره غیرت نداشتن که اشکشون در بیاد اصلا" یه ذره غیرت نداشتن که وقتی سرود ملی شون خونده میشه یه نظمی داشته باشن موقع شعر خوندن که هر کدومشون یه چی می خوندن تازه من لب خونی کردم نصفشون داشتن از این شعرای مبتذل غربی می خوندن (( یکی داشت تو بازی با آنگولا دارم میرم به تهرانو می خوند خوشکلا باید برقصن بفهمین کی سرود آنگولا رو می خوند دیگه ولی خداییش می تونس دائی با خاطره خوب تو ذهن حداقل یه تعدادی از ایرانیا بمونه ولی خودش نخواست ... وقتی یه ملت میریزن خونه و مغازه دائی رو با خاک یکسان می کننو ازش تو آلمان جلو در هتل با فهش و چیزای گندیده استقبال می کنن مطمئنا" نمی تونه تو ذهن ملت خاطره خوب بمونه .... جالبه که خودشونم فهمیدن و از ترسشون اونو همراه تیم ملی از آلمان نیاوردن خوب بگذریم که این قصه سر دراز دارد پی نوشت : 1: برانکووییچ همان برانکو ایوانکوویچ می باشد. 2: از شرکت مخابرات بخاطر سالم نگه داشتن فضای این وبلاگ کمال تشکر را دارم . 3: از اندی بخاطر خوندن دو آهنگ ذکر شده در این پست کمال تشکر را دارم چون در غیر اینصورت بازیکنای ایران چیزی برای خوندن نداشتن . 4: بیپ بیپ بیپ بیپ بیپ بیپ بیپ بیپ . 5:خدارو شکر می کنم که در این باختهای تیم ملی، اسقلال هیچ سهمی نداشت. 6: اگه علی کریمی اون شوتی که به اون بطری زدو تو بازی به توپ میزد ما همه بازیامونو می بردیم . 7: انرژی هسته ای حق مسلم ماست. تعطیلات تابستان به همتون خوش بگذره ..... دوستون دارم اسیدی فعلا" ...................... بابای
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 19:18 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام//////////// فقط اومدم بگم من میام نه چون حالم بهتر شده ....... چون داشتم تو سایتا برا خودم دور می زدم که تو یه سایت که عضو بودم برا طالع بینی اون روز برام نوشته بود (( همون متنی که نوشته بودو کپی پیست کردم)) * امروز :: ديگران سعي مي كنند با وعده ها و حرف هاي خود به تو دلداري بدهند. در حقيقت آنها جز خيرخواهي قصد ديگري ندارند. سعي كن دوباره به آن حالت طبيعي خود بازگشته و كارها را ادامه دهي. خوب من این نوشته رو که دیدم یکم به خودم اومدم ...... ایشالله از دهم به بعد (( بعد از امتحانام )) میام باز به روال قدیم وبلاگو به روز می کنم ..... راستی چون تعداد پستام از 20 تا گذشته از این به بعد هر پست جدیدی که بزنم اولین پستام میرن تو آرشیو اگه دوست داشتی که لاگو کامل ببینی یه سری به آرشیو بزنی بد نیست. از همه بچه هایی که نظر دادن هم ممنونم ..... دوستای خوبم بازم مثل همیشه نسبت به من لطف دارن واقعا" ازتون ممنونم . دوستون دارم اسیدی فعلا" ....................... بابای |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 15:40 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام //////// من اومدم ولی نه مثل همیشه .... میدونی این چند وقتی که نبودم سخت ترین روزای زندگیم بود .... اصلا" همین الانم که اینجام دارم مینویسم حال و روز خوشی ندارم .... همین الان اشک تو چشام جمع شده دلم می خواد بزنم زیر گریه .... نمی خوام شوما رو هم ناراحت کنم ولی تنها دلیل این که الان اینجا دارم می نویسم اینه که یکم دلم سبک بشه .... یکم فقط یکم از ناراحتی هام کم شه ..... یکم آروم بگیرم .... نمیدونم چی جوری بگم ... اصلا" دودل بودم که بیام اینجا حرف بزنم یا نه... ولی دیدم هم چند وقته که تو نت چیزی ننوشتم و هم ممکن هست تا یکی دو ماه دیگه هم حال این که بیام لاگمو برزو کنم نداشته باشم گفتم بیام هم یکم اینجا حرف بزنم تا سبک بشم هم این که بعضی دوستا که ممکنه تو این چند که وقت نبودم وشاید تا چند وقت دیگه هم نباشم نگران بشنواز نگرانی در بیارم ...... آره شاید تا حالا فهمیدی حالم اصلا" رو به راه نیست اونم بخاطر اینه که عزیزیو از دست دادیم .... کسی که هم پسر داییم بود هم دوستم .... پسری که تک پسر پدرش بود .... آره اون همش 22 سال با ما بود .... نمیدونم چی باید بگم فقط تواین چند هفته یه مهربونیو می خواستم که سرمو رو شونه هاش بزارم و اشک بریزم ..... واقعا" داشتن یه خواهر برا این جور موقع ها خیلی خوبه .... می دونی من که داداش دارم همیشه سعی کردم تو این شرایط اشکمو ازش پنهان کنم .... از دیده خون دل همه بر روی ما رود بر روی ما زدیده چه گویم چه ها رود خیلی گرفته ام با این شرایط شاید تا یه چند وقتی این جارو خودم آپ نکنم چون شک دارم که بتونم مثه قدیما باشم .... در هر حال من سعی خودمو می کنم شاید از یه دوستی خواهش کنم که یه چند وقتی اداره اینجا رو به عهده بگیره شایدم خودم بتونم این کارو انجام بدم هر چی باشه گذشت زمان خودش تو این جور مسائل کلی کمکه ....... نمی دونم چرا آدما تو موقعی که عزیزیو از دست میدن با اطرافیاشون مهربون میشن نه این که این بد باشه ها ولی ای کاش همیشه ما با هم این جوری بودیم .... همیشه منو میلادی داداشی صدا می کردن .... همیشه به هم می گفتیم مثلا" << عزیزم یه لطف کن اینو بزار اونجا>> همیشه با هم مهربون بودیم ...... شاید این بخاطر اینه که ما وقتی کسیو از دست میدیم خلاء اونو حس میکنیم و میترسیم که بقیه اطرافیان که دوسشون داریم از بین ما برن و جای خالی اونا رو هم حس کنیم .... ولی گذشت زمان همین حس خوبو رو هم از ما میگیره و بعده چند وقت باز ماییم که به جون هم می افتیم ..... برا پول برا دروغ برا ...... من میام ولی شاید نه خیلی زود .... راستی اگه لاگم تا چند وقت بروز نمیشه دلیل این نیست که دیگه تو نت نمیام یا به اون دوستایی که وبلاگ دارن سر نمی زنم ... تنها دلیلش اینه که می ترسم لاگم غم بشه برا همین یا این جا تا موقعی که رو فرم بیام بروز نمی شه یا اگه بشه توسط یکی از دوستا بروز می شه (( که هنوز تصمیم نگرفتم ولی اگه اون قبول کنه 80 درصد گزینه دومو سعی میکنم انجام بدم)) خوب دیگه فک کنم امروز جبران اون چند وقتی که نبودم و نیستمو کردمو به اندازه کافی حرف زدم ..... فقط حرف آخر این که برا آمرزش روح پاکش دعا کنین و از خدا بخواین که روحش شاد و خو نه اش راحت باشه ...... میرن آدما ولی از اونا خوبیها شونه که به یاد میمونه ....... دوستون دارم اسیدی فعلا" ................. بابای |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 16:21 توسط میلاد
|
|
||